باز هم جای خالی یک هنرمند

تو رفتی و ما ماندیم و صدای زیبایت و جای خالیت   

اما بدون همیشه در قلب مردمت باقی خواهی ماند

روحت شاد

با زندگی دوست باش

یادمه اولین روزی که برای آموزش شنا رفتم استخر از بوی کلر دچارسرگیجه و حالت تهوع شدم.مربی به من گفت تو هرگز نمیتونی شنا یاد بگیری و بهتره دیگه نیای.این حرفش برعکس منو مصمم تر کرد که  حتما شنا یاد بگیرم  و روزهایی که آموزش نداشتم هم برای تمرین برم.روش آموزش مربی اصلا خوب نبود و وقتی می دید کسی میترسه بی خیالش میشد .جلسات زیادی از اموزش من گذشته بود اما من میترسیدم به قسمت عمیق برم یا شیرجه یا زیر آبی یرم.تا اینکه یه روز مربی ما مریض شد و  مربی دیگری به جاش اومد.در همون جلسه ازم خواست برم قسمت عمیق .وقتی ترس و امتناع منو دید فقط یه جمله به من گفت: با آب دوست باش. اون راست میگفت هر چی بیشتر دست و پا می زدم بیشتر تو آب فرو می رفتم ولی وقتی آروم بودم آب هم با من کاری نداشت . این جمله ی جادوئی کار خودش رو کرد و باعث شد اون روز من بدون کمک ، هم تو عمیق شنا کنم هم شیرجه برم و تموم ترسم بریزه و اعتماد بنفسم از صفر به صد برسه. .حالا سالیان سال از اون روز گذشته و من یه شناگر حرفه ای شدم و شنا ورزش محبوب منه. هرگز اون مربی عزیزم رو فراموش نمی کنم و درس بزرگی رو که به من داد.

من  طی سالهای اخیر   تجربه ی ارزشمندی کسب کردم  و اون اینکه برای اینکه بتونم  زندگی راحت و با کیفیتی   داشته باشم باید با زندگی دوست باشم . 

خشونت خانگی

سالها در گروههای حمایت از حقوق زنان فعالیت کرده بود ، خشونت علیه زنان را محکوم کرده بود و  آموزش دیده بود و آموزش داده بود و علیه این خشونت ها جنگیده بود و ...  . اما  هر روز وقتی به خانه رفته بود  تحت خشونت مردی  بود که آقای خانه اش بود !!! در تمام این سالها با  فعالیتهای داوطلبانه  و مبارزاتش زندگی های زیادی را تغییر داد ، ذهن های زیادی را آگاه کرد و ... اما هنوز که هنوز است تحت خشونت همان مردی است که آقای خانه اش است! 

خوشحالم

چند روزی است کار جدیدی رو شروع کردم . کاری که از بچگی خیلی  خیلی دوستش داشتم : گویندگی . این کار خیلی خوشحالم کرده و انرژی زیادی به من داده.احساس میکنم  زندگی خیلی ساده تر از  اونه که اینقدر سخت بگیریمش . احساس میکنم این خود  ما هستیم که پیچیده ترش میکنیم . و اینکه زندگی کوتاه تر از اینه که پیچیده ترش کنیم .بهتره اونجور زندگی کنیم که دوست داریم نه جوری که  به ما تحمیل میشه

اخطار

تنبلی هم حدی داره

خسته ام از ...

از این جامعه مردسالار خسته شدم.

جامعه ای که ادعا می کنه مدرن شده اما نمی دونه که مرد سالاریش هم مدرن شده  .

اسمش رو می ذارم مرد سالاری نرم مثل جنگ نرم .

هر روز صبح پامو که از خونه می ذارم  بیرون  تحت سلطه ی این مردسالاری نرم قرار می گیرم .تو خیابون ، تو تاکسی ، تو مراکز خرید ، تو اداره ، تو بانک ، تو مطب دکتر ، تو دانشگاه  و ...  .

همه جا رد پایی از این مردسالاری هست و جالب اینه که اکثرا هم از طرف همون آقایونی که ادعای مدرن بودن دارن  اعمال می شه، زنان جامعه ی من خوب می فهمن من چی می گم.

و وقتی به خونه بر میگردم احساس میکنم از یه میدون مین عبور کردم .احساس خستگی زیاد می کنم و دلم نمی خواد از خونه برم بیرون. به آرامش خونه نیاز دارم .